مثل سوختن تا نسوزی که نمیفهمی یعنی چه ؟ میفهمی نه محاله تو میتونی فقط از سوختن برای خودت حرف بزنی بی اوکه واقعا حسش کنی ...
من اعتراف میکنم
من در کمال صحت و سلامت در جایی اعتراف میکنم که میدونم خیلی خا میتونن این اعتراف رو بخونن و شایدم بفهمن و شایدم ... ولی باز اعتراف میکنم ....
اصلا خدا رو شاهد میگیرم و اعتراف میکنم ....
خدایا تو شاهد باش که من کم اوردم جلوش ، خدایا تو شاهد باش که همیشه من به راهی فکر کردم که اون قبلا رفته بود ... خدایا تو شاهد باش که برای همینه که هر جای دلم میگردم اون حضور داره ، خدایا تو شاهد باش که اینقدر همه وجود منو گرفته که گاهی جا برای خودمم نیست ...
خدایا تو شاهد باش که با تمام وجودم دوستش دارم ... با تمام وجودم عاشقشم ....
خدایا همیشه از زنها یه تصور دیگه ای داشتم ، تصوری که شاید خیلی از مردها دارن و بنا بر همون تصور میتونن گاهی بعضی رفتارها رو با زنها داشته باشن ... راستش تو تصور و تصویر ه شک نکردم چون واقعا خیلی از زنها رو در بر میگیره ولی در مورد او ؟ خدایا اونی که سر راه من گذاشتی تا من عاشقش بشم واقعا با تصویری که از اغلب زنها تو ذهن اغلب مردها وجود داره فرق داره .... فرق داره خدایا فقط تو اینو میدونی و بس ....
من بارها بین او وخیلی زنهای اطراف خودش مقایسه کردم .... هیچ شباهتی نیست ... گاهی از اساس باهم متفاوتند ....
خدایا نکنه اون واقعا یه فرشته س ؟
خدایا نکنه اونو تو فرستادی تا به من و خیلی های دیگه نشون بدی چطوری میشه هم آدم بود هم فرشته ....
خدایا هنوز از روز زن و روز مادر خیلی نگذشته ... خدایا عجیب نبود ونیست که یه زن شایسته این شد که تو سوره ای رو بنامش به رسولت نازل کنی ... سوره ای که انگار بر من هم نازل کردی و در گوشم خوندی ....
انا اعطیناک الکوثر
فصل لربک وانحر
ان شانئک هو الابتر
خدایا شکرت!
من خجالت میکشم از اینکه نمیتونم پابپای اون بیام ، حس کنم ، بنویسم و .... اما حتی خجالت کشیدن از اون رو هم دوست دارم ................